حسن سيد اشرفى
34
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
علقهء لزوميّه كه عبارت از ارتباط و لزوم علّى انحصارى بوده مىباشد . مصنّف بر اين دليل هم اشكال كبروى و هم اشكال صغروى كرده و آن را باطل و فاسد مىداند . 16 - اشكال كبروى و بيان اوّل مصنّف در ردّ ادّعاى انصراف اطلاق علقهء لزوميّهء جملهء شرطيّه به فرد اكمل يعنى علقهء لزوميّه به نحو علّت منحصره چيست ( لعدم كون الاكمليّة . . . كما لا يكاد يخفى ) ج : مىفرمايد : اگر بپذيريم ؛ ترتّب علّى و معلولى منحصره ، فرد اكمل براى علاقهء لزوميّه در جملات شرطيّه بوده ولى قبول نداريم اكمليّت فرد در مطلق ، موجب انصراف اطلاق يعنى علقهء لزوميّه در جملات شرطيّه به آن فرد اكمل شود . « 1 » خصوصا اگر استعمال جملات شرطيّه در فرد غير اكمل يعنى در علقهء لزوميّه به نحو علّت غير منحصره بسيار زياد باشد . چنان كه استعمال آن به اين نحو بر كسى پوشيده نمىباشد . « 2 »
--> ( 1 ) - اين گروه قبول دارند كه جملهء شرطيّه فقط براى ارتباط و ترتّب علّى و معلولى و علقهء لزوميّه بين شرط و جزاء وضع شده و نه براى ارتباط و ترتّب علّى و معلولى به نحو انحصارى . ولى مىگويند : اين ارتباط علّى و معلولى دو فرد داشته و به دو نحو مىتواند باشد . الف : ارتباط و ترتّب علّى و معلولى به نحو علّت منحصره ب : ارتباط و ترتّب علّى و معلولى به نحو علّت غير منحصره . از طرفى ، ارتباط و ترتّب علّى و معلولى انحصارى ، فرد قوىتر و اكمل نسبت به ترتّب علّى و معلولى غير انحصارى بوده و وقتى متكلّم ، جملهاى را به نحو شرطيّه بيان مىكند و قرينهاى مبنى بر ارادهء علّيّت غير منحصره اقامه نكرده و آن را مطلق مىآورد ، بديهى است اطلاق اين استعمال ، منصرف است به فرد اكمل و قوىتر ارتباط علّى و معلولى يعنى ارتباط علّى و معلولى منحصره كه مفيد مفهوم براى جملهء شرطيه مىباشد . ( 2 ) - آرى : انصراف اطلاق به فرد اكمل وقتى دليل است كه از كثرت استعمال لفظ يا هيئت در فرد خاصّى حاصل شود . مثلا اگر لفظ « عالم » در عرف و استعمالات معمول كثيرا در عالم عادل استعمال